تبليغاتX
گاتها گاتها

در زبان همگانی، هر تولید و اختراعی ، آفرینش (خلق ) است . در عرف ، ساختن

بمب هیدروژنی ویران کننده ، و پدید آوردن نیروگاه اتمی سازنده انرژی سودمند به

شکل الکتریسیته هر دو خلاقیت و نو آوری است . در عرف مادی ، سازندگی یا،

ویرانگری ملاک خلاقیت نیست. ولی در آیین زرتشتی تنها سازندگی، آفرینش است.

در زبان زرتشتی نو آوری ویرانگر را (انگره مینیو) و نو آوری سازنده را (سپنتامینیو)

می خوانند.

مینیو به چم(معنی) اندیشه یاوران است. در گفته های گاتها "اندیشه"و "روان"به گونه

نا گسستنی در هم آمیخته اند.

ستیز با سپنتامینیو،در اندیشه،گفتارو کردار، همکاری با انگرمینیو(روان و اندیشه بد

و ویرانگر)است. روان و اندیشه بد همان اهریمن است. بد اندیشان، بد گفتار و بد کردار

چون در راستای انگر مینیو گام بر می دارد،همکار اهورامزدا نبوده بلکه دشمن خداست

چنین فردی بر خلاف قانون پیشرفت (اشا ) در کار است.

در ادیان و فلسفه های گوناگون اصطلاحات همانندی مانند شیطان و ابلیس با تعابیر متفاوت

به کار می رود که ممکن است باعث اشتباه شود. از این رو در گفتگوی آفرینش در هر

آیینی باید به معنا و محتوای واژه ها توجه داشت . مفهوم آفرینش در دین زرتشت با دیگر

دین ها ، تفاوتهای زیادی دارد و هر گونه گفتگویی در باره آن، نیاز به پژوهش در باره

آغاز ،محتوی ، و ساختار آن در پیوند با زمان و فضاست.

 

در ادیان ابراهیمی خداوند جهان را از " هیچ " آفریده است . در تورات آمده است که:

خدا گفت" روشنایی شود و روشنایی شد"خدا گفت زمین نباتات برویاند ،علفی که تخم

بیاورد و درخت میوه ای که موافق جنس خود میوه آوردکه تخمش در آن باشد بر روی

زمین، و چنین شد . خدا گفت زمین جانوران را موافق اجناس آن ها بیرون آورد،

بهایم و حشرات و حیوانات به اجناس آنها چنین شد............

در قرآن آمده است که: خدا آسمان و زمین را برای غرض محقق و حکمتی بزرگ آفرید

خدا انسان را از آب نطفه بیافرید...... و چهار پایانی را برای انتفاع شما نوع بشر خلقت

کرد...... و اسب و اشتر و حمار را برای سواری و تحمل ، مسخر شما گردانید و چیزی

دیگر که هم که شما هنوز نمی دانید برای شما خواهد آفرید..........

به این ترتیب ، در مذاهب ابراهیمی ، خداوند جهان و موجودات را از هیچ آفریده و همچنین

خداوند همه چیز را آفرید: خوب و بد ، فرشته و ابلیس ،زندگی و مرگ... به علاوه خداوند

همه چیز را در مدت معین (شش روز) خلق کرد و روز هفتم به استراحت نشست.

 

در سنت زرتشتی ، خلقت از "هیچ" مردود است . همچنین خداوند تنها خوبی را آفریده است

بدی ساخته و داده خدا نیست. چون خلقت همیشه با خدا و در خدا بوده است. مدت معینی برای

خلقت ذکر نشده است، و خداوند هم که بی کران و کامل است، نیازی به استراحت ندارد.

اصولا مفاهیم کار و استراحت ناظر به جهان محدود و آدمیان غیر کامل است . و در باره

اهورا مزدا کاربردی ندارد.

فلاسفه زرتشتی، همیشه به نظر آفرینش از هیچ، و آفرینش در مدت شش روز ، ناباوری نشان

داده اند . فرخ مردان از فلاسفه زرتشتی،نویسنده کتاب(گزارش گمان شکن)با اشاره به نظریه

ابراهیمی خلقت می پرسد:اگر خداوند تنها با اراده و یک فرمان ، زمین و آسمان و جهان را

از هیچ خلق کرد،درنگ شش روزه برای چه بوده است؟اگر خورشید را در روز چهارم آفرید

حساب سه شبانه روز قبل از آن چگونه صورت گرفت؟انجام کار با یک فرمان،فرمان دهنده

را خسته نمی کند تا نیازی به یک روز استراحت داشته باشد، فرخ مردان، بیان خلقت در شش

روز و استراحت یک روز را در خور بزرگی خدای بیکران،که دهندگی و آفرینش در ذات

اوست، نمی داند

در همان کتاب فرخ مردان،داستان آدم و حوا را آن گونه که در کتب مقدس مذاهب ابراهیمی آمده

مورد تردید قرار داده می پرسد که : آیا این داستان ، همه دانایی و توانایی خداوند را نفی نمی کند؟

فرخ مردان چنین استدلال میکند: اگر خداوند می دانست که آدم و حوا از دستور او سر پیچی می کنند

چرا آنان را آفرید؟ اگر می دانست که آنان چنین رفتاری خواهند کرد و با وجود این،آنان را آفرید،

خشم گرفتن بر ایشان و تنبیه کردنشان با عدالت الهی مطابقت ندارد". فرخ مردان،قصه آدم و حوا

و اخراج آنان را از بهشت با خرد ، وتعاریفی که از صفات و توانایی های خداوند شده، سازگار

نمی بیند و آن ها را مخالف عدل و داد خدایی می داند.

آفرینش زرتشتی بیشتر به "نشات" میماند تا "خلقت" هر چند نشات هم نیست

کهن بودن آفرینش، نخستین تفاوت آیین زرتشتی با دین های ابراهیمی در زمینه آفرینش است

دومین تفاوت این است که خدای زرتشت ، آفریننده بدی و ابلیس نیست. اهورا مزدا تنها خوبی ها

را آفریده، سپنتامینیو خود تجسم همه خوبی ها در این جهان است. از همین رو خداوند خشم نمی کند

انتقام نمی گیرد و ویران نمی کند، انچنان شکوهی دارد که اینگونه باز تاب ها در آستانش راه ندارد.

در دین زرتشتی ، خشم و ویرانگری کار آنهایی است که با گزینش راه نادرست در زندگی، بر علیه

سپنتامینیواقدام می کنند

سومین تفاوت این است که در دین زرتشت ، اهورا مزدا نیازی ندارد. اهورا مزدا گوهر رسایی و

کمال است.

در دین زرتشتی ،پرسش این که چرا خداوند جهان یا آدمیان را خلق کرده ، مطرح نمی شود.

خلق کردن در ذات خداوند است . خلقت آدمی هم جزئی از خلق کلی است و محتاج به دلیل خاص

نمی باشد. و در آیین زرتشت انسان همکار خداوند است نه بنده او، طبق توصیفی که از اهورا مزدا در

گات ها شده است، خداوند آرمانی ندارد. ولی،آفرینش با توجه به آزادی که به آدمی در گزینش راه

زندگیش داده ، آرمان دارد و آدمی هم باید آرمان داشته باشد . گات ها این آرمان را که همان راه

درست زیستن و رسیدن به خوشبختی باشد نشان می دهد

چهارمین تفاوت این است که پیدایش (آفرینش ) آدمی در فراگرد کلی و پیش رونده آفرینش بوده

و هست و از این رو تکامل جزء آفرینش است.

(تقدیم به همه آنان که جویای حقیقت هستند بیست و هشتم مهر سال 1386 "مهدی")

 

نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 ساعت 20:17 | ++ | Balatarin add to OYAX

اهورا مزدا خرد است و به همه آدمیان خرد ارزانی کرده است.

سرودهای اهورایی مانترا، در گات ها ، شیرین، اندیشه زا و آموزنده است.این سروده ها

از آفرینش و روش درست زیستن سخن می گویند. گوهرهستی و وجود ، آفرینش و آفریننده

روش درست زندگانی و نتایجی که بر الگو های گوناگون رفتاری بار است، موضوع هایی است که در گاتها درباره آنها سخن گفته شده است

هر کس در باور و گزینش روش زندگی خود با توجه به نتایجی که بر هر گونه رفتاری باراستُُ. آزاد است

گات ها بهترین الگوی رفتاری راسفارش می کند . زیرا خوشبختی را برای برگزینندگان آن روش به ارمغان می آورد.

گات ها می گوید دانایان روش خوب و نابخردان روش بد را انتخاب می کنند.

 

گاتها ،منطقی،عملی،جهانی،ابدی و انسانی است.

برگرفته از کتاب فلسفه زرتشت دکتر فرهنگ مهر

  • گاتها منطقی است
  • خرد اهورایی ، رشته ای است که سراسر گاتها را به هم پیوند می دهد. اهورامزدا در خرد جهان را پدید آورد.

    اشوزرتشت از راه خرد به هستی اهورامزدای یگانه پی برد. از راه خرد، پیام اهورامزدارا دریافت داشت

    وبه پیامبری رسید(در اینجا پیامبری زرتشت به کل با پیامبری ادیان ابراهیمی متفاوت است در اینجا خبری از

    وحی وجود ندارد و به خرد تکیه میشود پس بهتر است به جای پیامبر بگوییم بزرگ انسان) اشوزرتشت از راه

    خرد مردم را به شنیدن سخنان خود و پذیرش آیین راستین فراخواند.

  • گاتها عملی است

  • گات ها دین شدنی ها ، آیین کار و کوشش، سازندگی ، و پیشرفت است . گات ها کناره گیری از دنیا

    ودرویشی را سفارش نمیکند گات ها کار، سازندگی و بهره برداری درست از داداه های اهورا مزدا

    را شرط رستگاری می داند . دنیا و مادیات باعث نکبت و بدبختی نیستند. ماده چون داده خدایی است

    خوب و دوست داشتنی است و حمایت از طبیعت و محیط زیست ، دستور آیینی است.

    گا ت ها به کلان کار دارد به خرد و ریز نمی پردازد . دستورهای گاتها کلی است.

    و وارد جزئیات نمی شود. و این ویژگی از زیبایی های گات هاست که آن را همیشگی می کند.

    در گاتها دستور امر ونهی موردی کمتر وجود دارد. خوردن و آشامیدن چیز معینی یا انجام کار

    معینی را نهی نمی کند . ولی،به طور کلی می گوید از هر آنچه به سلامت تن و اندیشه آزار

    برساند باید دوری جست . راست بودن و درغ نگفتن ،سازنده بودن و ویرانگری نکردن

    مهر ورزیدن و خشم نکردن و مانند آن ها که در گاتها بسیار آمده است، پیام های کلی است

    گاتها میزان و شاخص را به دست می دهد . کار بستن آن ها در هر مورد با توجه به شرایط

    زمان و مکان ، پیشرفت دانش و تکنولوژی با خود آدمی است که با راهنمایی خرد کار بندد.

    از نظر عملی ، اندرزهای گات ها در سه بنیاد ساده اندیشه نیک ( هومت) گفتار نیک(هوخت)

    و کردار نیک (هورشت)خلاصه می شود.

  • گاتها جهانی است

گات ها ، راه خوب زیستن را به همه مردمان ، صرف نظر از جنس ،مذهب و نژاد

می آموزد . همه ی مردمان را مخاطب قرار می دهد و زرتشت برای همه کسانی که

از دور و نزدیک برای شنیدن حرفهای او آمده اند سخن دارد .

از جمله می گوید :

" من از آغاز هستی ، از آن چه اهورا مزدا به من و گفته از راه خرد، برای شما

سخن می گویم آن چه که اهورامزدا به من و برای همه مردمان گفته است.

کسانی که به این اندرزها دل بدهند، به رسایی و بی مرگی خواهند رسید

در جایی دیگر، در گات ها اشوزرتشت می گوید:

که او برای راهنمایی همه آمده است تا مردمان را روشن کند، با داد اهورایی آشنا

سازد و بکوشد تا مردم از بدی دوری جویند وبه خوبی گرایند .آیینی را بیاموزد که

برای همه بهترین آیین است

  • گاتها ابدی است

  •  

  • گات ها وابسته به زمان و مکان معینی نیست. گفتار گات ها ابدی است. هیچ

    گفتاری شآن نزول خاصی ندارد و هیچ امری موردی نیست از این رودر گفتارهای

    گاتها دوگانگی نیست و یکپارچگی اندیشه در سراسر گات ها چشم گیر است.

    از آنجا که اندرزهای گاتها کلی است همیشه باید خرد و وجدان راهنمای آدمی باشد .

    در به کار بستن آنها دشواری به وجود نمی آید مثلادرباره روزه گرفتن، یا مالیات به

    نرخ معین دادن ویا به زیارت مکان های مقدس رفتن حکمی در گات ها وجود ندارد.

    از این رو ،محدودیت های دست و پا گیرزمان و مکان ویا شریط ویژه اقتصادی،

    فنی و یا سیاسی،مشکلی به وجود نیاورده و در ابدیت آن خدشه ای وارد نمی کند.

  •  

  • گاتها انسانی است

  •  

  • گات ها مدافع شان انسان هاست(پروفسور هی نلز) اصول حقوق بشر رادر گات ها

    و در تاریخ ایران هخامنشی به روشنی می بینید

    و (دالا) آیین زرتشت نخستین آیینی میداندکه به محیط زیست و اکولوژی توجه کرده

    در گات ها آدمیان همکار خدا و(نه بنده یا فرزند خدا) دانسته شده اند.

    زن و مرد دارای حقوق مساوی هستند و همه جا زرتشت مرد و زن را باهم و در

    یک ردیف مخاطب قرار می دهد تورانی خوب را همانند ایرانی خوب می ستاید

    و نزدیکی آدمی به اهورا مزدا را در میزان اشویی او می داند . اشویی با به کار

    بردن اندیشه ،گفتار و کردار نیک فراهم می شود.

    گات ها ، رهبران کشوری و دینی ستمکارو نادرست را،چند جا نکوهش کرده

    و سفارش می کند که نیکان باید با هم یگانه و هم دل باشند و در برابر رهبران

    بیدادگر ایستادگی نمایند. گات ها دروغ و ریا را محکوم می کند.

    حتی دروغ مصلحت آمیز و عمل تقیه را روا نمی داند.

    گات ها می گوید که دروغ و راستی با هم سازگاری ندارند و هیچ گونه همزیستی

    مسالمت آمیزی بین آنها امکان پذیر نیست .

  •  

    اصول گات ها ،کلی ، مطلق و ابدی است

  •  

نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 13:19 | ++ | Balatarin add to OYAX
قرآن که مهین کلام خوانند آنرا

گه گاه نه بر دوام خوانند آنرا

 

                            بر گردپیاله آیتی هست مقیم

                            کاندر همه جا  مدام خوانند آنرا

 

گر می نخوری طعنه مزن مستانرا

 بنیاد مکن  تو حیله  و  دستانرا

 

                            تو غره بدان مشو که می می نخوری

                           صد لقمه خوری که می غلام ست آنرا 

 

 

گویند که دوزخی بود عاشق و مست

                              قولی است خلاف دل در آن نتوان بست

گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود

                            فردا باشد بهشـت همچون کف دست

 

 

گویند بهشت و حور و کوثر باشد

                    جوی می و شير و شهد و شکر باشد

پر کــن قـدح بـاده و بـر دستم نِه

                    نـقدی ز هزار نـسیه بـهتـر باشد

 

 

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی

                                        هر لحظه به دام دگری پــا بستی

گفتا شیخا هر آن چه گویی هستم

                                       آیا تو چنان که می نمایی هستی

 

  

               

مـن هیچ ندانم که مرا آن که سرشت

                                       از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت

جامی و بتی و بربطی بر لب کشت

                                    اين هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت

 

 

در کـارگـه کـوزه گـری بــودم دوش

دیـدم دو هزار کـوزه گـويا و خـموش

هــر يک به زبان حــال با مـن گفتند

                        کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

 

 

ای آن که نتیجه چهار و هفتی

وز هفت و چهار دايم اندر تفتی

می خور که هزار باره بيش ات گفتم

                          باز آمدنت نيست چو رفتی ، رفتی

خیام نیشابوری

       

نوشته شده توسط مهدی در شنبه چهاردهم مهر 1386 ساعت 0:8 | ++ | Balatarin add to OYAX

فروز آتش بهی                                      فراز نور روشنی

که این جشن روشنی ست                          بهین جشن مهرگان

قیام کاوه پاس دار                                   پیام کاوه یاد دار

که این جشن میهنی ست                           بهین جشن مهرگان

برید دست تازیان                                  گسست بند بندگی

که این جشن همرهی ست                         بهین جشن مهرگان

شکست یوغ بردگی                                گذشت سر سپردگی

که این جشن سروری ست                        بهین جشن مهرگان

نهال دین پا گرفت                                 شکفت غنچه بهی

که این جشن خرمی ست                          بهین جشن مهرگان

سپاس اورمزد پاک                                به ما داد فرهی

که این جشن فرهی ست                          بهین جشن مهرگان

نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 ساعت 17:14 | ++ | Balatarin add to OYAX

 

 

بدانید و افتخار کنید

 

اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند

اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف کاشان

اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند

اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند

اولين مردماني كه سكه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند

اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند

 

اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني بوده

 اولين ارتش سواره در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با ۱۱۵ سرباز

اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند

اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند

 

اولين مردماني كه پا به قاره آمريكا گذاشتند ايراينان و ارتش داريوش بوده است و

كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره

پيمايي افتاده اند

 

 

داريوش بزرگ طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان

بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بداند كه به همين مناسبت خط

آرامي يا فنيقي را جايگذين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت.

 

داريوش بزرگ پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گذاري كرد و به مناسبت آن تمام

جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از

سرزمين پارس دفاع كنند

 

داريوش بزرگ براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از ايران بوده سدي

عظيم بروي رود سند بنا نهاد

 

. در دوره شاهنشاهي اشكانيان برق و باطري براي نخستين بار در جهان كشف شده بود

1938باطري از دل خاكهاي بغداد كه قلمرو پادشاهي ايران بود و توسط ايرانيان ساخته شده بود در سال اين

توسط كونيگ آلماني بدست آمد و به ثبت رسيد و هم اكنون در موزه بغداد نگهداري ميشود

 

 

انوشيروان دادگستر بدون محافظ از دربار خارج ميشده است

روزي موبدان به وي گفتند كه مردم نگرانند كه تو بدون لشگر و محافظ به درون شهر مي آيي ؟

شاهنشاه پاسخ داد كه اگر دادگر باشم اين بهترين محافظ و پاسدار براي من است

 

ای خانه مهر گر شدم از تو برون

 

با چشمی اشکبار و قلبی پر خون

 

سوگند به خاک درت ای درگه مهر

 

تن بردم ودل نهادم آنجا به درون

نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 13:51 | ++ | Balatarin add to OYAX

چنین گفت موبد که بودش وزیر                                 که ای شاه دانا و دانش پذیر

سپاه خزر گربیاید به جنگ                                       نیابند جنگی زمانی درنگ

ابا رومیان داستانها زنیم                                           ز بن پایه تازیان بر کنیم

ندارم به دل بیم از تازیان                                          که از دیدشان دیده دارد زیاد

که هم مارخوارند و هم سوسمار                                  ندارند جنگی گه کارزار

 

 

زشیر شتر خوردن و سوسمار                                    عرب را بجایی رسیدست کار

که تخت کیانی کند آرزو                                            تفو باد بر چرخ گردان تفو

 

 

 

شمارا به دیده درون شرم نیست                                   ز راه خرد مهر و آزرم نیست

بدان چهره و زاد و آن مهر و خوی چنین                        تاج و تخت آمدت آرزوی

 

 

گر از چهرشان برگشاییم سخن                                    همانا که هرگز نیابد به بن

به دیده چو خون و به رخ همچو قار                              به جای بره شان بود سوسمار

خورش دوغ دارند و نان جوین                                    نخوانند یک بر دگر آفرین

سرو پا تهی و شکم گرسنه                                        زمانه تن خوارشان برهنه

نه افسر نه طوق و نه زرینه کفش                                نه هنگام پیکار کوس و درفش

نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 1:37 | ++ | Balatarin add to OYAX

مرد سالخورده ای در آستانه مرگ .جوانی را نزد خود می خواند و حکایتی از یک

قهرمان بریش تعریف می کند:

_ این قهرمان در زمان جنگ به مردی کمک می کند تا جان سالم به در ببرد.

به آن مرد سر پناه و غذا میدهد و او را تحت حمایت خود می گیرد.

اما مردی که نجات یافته . بعد از اینکه دوباره به امنیت دست می یابد

در صدد خیانت به منجی خود بر می آید و او را به دشمن لو می دهد

مرد جوان پرسید :

شما چطور فرار کردید؟

پیرمرد گفت:

_ من فرار نکردم . من آن مرد خیانتکارم . اما وقتی این حکایت را طوری

تعریف میکنم که انگار آن قهرمان هستم . تک تک کارهایی را که اوبرایم

انجام داد. درک می کنم...

نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه نهم مهر 1386 ساعت 12:50 | ++ | Balatarin add to OYAX

زيارتگاه پارس بانو (پير بانو) يكي از زيارتگاههاي زرتشتيان است كه در نزديكي شهر يزد در  محلي به نام زرجو  و در كوههاي آن واقع است.به عقيده زرتشتيان زني به نام خاتون بانو در هنگام فرار از دست اعراب وحشی به كوهي پناهنده ميشود.خاتون بانو در خواب فرد نابينايي مي آيد و پس از شفاي چشم فرد به وي ميفرمايد كه پير بانو را بنا نهد.زرتشتيان هرساله از تاريخ 13 تا 17 تير به زيارت پارس بانو ميروند و اهورامزدا را نيايش ميكنند.

                           اي پير با مهر و صفا،الگوي پاكي و وفا
                                    رنجيده ازجور و جفا،در جستجويت آمدم
اي پارس بانوخسته ام غمگين ودل شكسته ام  برلطف تو دل بسته ام،من درحضورت آمدم
اي بانوي ايران زمين اي خفته در اين سرزمين   برحلقه اش همچون نگين،درزرع جويت آمدم
خاتون بانوها تويي، آواره ام  مأوا  تويي               درمان و داروها تويي ،اينك به كويت آمدم
اندر دل اين كوهها ماندي غريب اي آشنا             هستي غريبان را پناه زين رو به سويت آمدم

نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 9:53 | ++ | Balatarin add to OYAX

شکايت از شخص شاهنشاه در آيين شهرياري

در آیین شهریاری ایران زمین مردم جامعه نیز حق شکایت از شاهنشاه را داشتند به طوری که موبد موبدان و هیربد هیربدان و ایران دبیر و سوی دیگر شکایت کننده ( دادخواه ) می نشستند و پیش از داوری شاهنشاه چنین می گفت : من در برابر یزدان از شما داوری میخواهم و اگر از بیم و ترس مقام من از داوری راست چشم پوشی کنید داور داوران اهورامزدا از گناه شما نخواهد گذشت . سپس هیربد هیربدان چنین میگفت : شاها انوشه زیوی که چون خدا خوشبختی مردم و شاد زیستن آنان را خواستار است بهترین شاه را برگزید و اگر بخواهد نمونه ای از عدالت وی را نمایانگر کند سخنانی همچون خدایگان که بر زبان آوردید به زبانش روان می ساخت

 

نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه یکم مهر 1386 ساعت 23:46 | ++ | Balatarin add to OYAX
 
offshore