باید زنگارهای سد ساله ها را از پیام زرتشت زدود .
دین زرتشت وارون دیگر دین هاست که نمایندگان و پیشوایانش خود را نماینده خدا و پیغمبر او بشمار میآورند و چنین نمایانده اند که خدا بسراغ آنان رفته و آنها را به پیامبری و نمایندگی خویش برگزیده است . در دین زرتشت این پروردگار نیست که زرتشت را می شناسد و بسراغ او میرود بلکه این زرتشت است که می اندیشد و در درون خود فرو میرود خرد را بکار میگیرد و پروردگار را می شناسد و خود را باو نزدیک میکند در دیگر دین ها این پروردگار است که به گفتگو با نماینده و پیغمبر خود می پردازد دستور میدهد خشم میگیرد و مهربان میشود و خدای آنها می خروشد در آرامش فرو میرود فریاد میکشد و به کیفر میرساند و به بیم و هراس میاندازد ، نرمی میکند و مهرورزی نشان میدهد بدین گونه خدا با دگرگونیهای روانی و خانوادگی و محیط پیرامون ، نماینده اش در روی زمین دچار دگرگونی میشود و گفتارهای ضد و نقیض سرازیر میکند ولی در اندیشه و گفتار زرتشت در هیچ جا و بهیچ روی دوگانگی یافت نمی شود . او یک راه را برگزیده است و همچنان با خرد توانای خود آن را دنبال میکند او میکوشد تا راه نیکبختی را بروی آدمیان بگشاید= خدا در اندیشه زرتشت هیچگاه از ژرفای آنها به زمین نیامده و خود را آمیخته راه و روش ناپسند انسانها نکرده است و آنها را به بیراهه نکشانده و خشم و کینه نگرفته است این زرتشت است که به یاری اندیشه پرواز میکند تا با خرد توانای خویش به جستجوی نادانستنیها بپردازد . او برای پیدا کردن رازهای نهفته میرود و سر بلند و کامیاب باز میگردد .زرتشت ( اهورا مزدا ) را در آسمانها می اندیشد و از او برای خوشبختی جهان نیرو می جوید .
دین زرتشت پس از یورش اسکندر ......... و تازیان بیابان گرد بر سرزمین (اهورایی) ایران که کتابها را سوزاندند و به آب انداختند و مردان را سر بریدند و زنان رابه بردگی بردند و کودکان را به امان خدا رها کردند ، خواست پروردگار بوده که تا بامروز رسیده و سر پا مانده است اکنون مدتی است که جوانه های نورس آن از دور و بر آن درخت کهن سال با سرعت هر چه بیشتر رو به رشد گزاشته و دنیای امروز را به شگفتی واداشته است . پژوهشگران خاور و باختر پژوهش در این آئین را پیگیری می نمایند و هر ساله چندین کتاب در باره فلسفه آئین زرتشت بوسیله این دانشمندان روشنفکر و واقع بین به جهانیان عرضه میشود و زنگار هائی که بوسیله بد اندیشان یاوه گو و مغرضان کوتاه فکر و ددمنش که بآن بسته اند از چهره پر فروغ فرهنگ ایران زمین مانند دری گرانبها در پهنه گیتی میدرخشند ، می زدایند .
تو ای زرتشت پاک روشنایی بیاوردی پیام آشنایی
نوید آشتی دادی بشر را ستردی از نهادش رنگ شر را
بیفشاندی زخود نور خرد را شناساندی نهاد نیک و بد را
نمایاندی بما با هوشیاری سه مشعل رهنمون کامکاری
سه بنیاد رسا و جاودانه که زان بهتر نباشد در زمانه
به اندیشه ی نکو جان زنده کردی به گفتار نکو تابنده کردی
به کردار نکو پاینده کردی سرشت آدمی ارزنده کردی
خرد گفتی که در جانها اهوراست که اهریمن نشان تیرگیها ست
بما گفتی خرد را پیشه سازیم وهومن مایه اندیشه سازیم
نگفتی اختیار از آن ما نیست رهایی جز بدلخواه خدا نیست
نگفتی آب کوثر در بهشت است نترساندی که دوزخ سرنوشت است
نگفتی مان خدا را بنده باشیم هراسان از گنه شرمنده باشیم
تو گاهان درخشان را سرودی بفرزان اشا مان ره نمودی
خرد را گوهر اندیشه کردی خرد ورزی و دانش پیشه کردی
بما آموختی هان کار کن کار که کار تست با تیمار پیکار
زن و مردند یکسان در اوستا کسی برتر که جوید راه اشا
بهشت جاودان ما همین است بهشت آنجا که دانش برترین است
بهشت گمرهان دیگر جهانست بهشت ما زمین و آسمان است
دروجان دینشان دیوان پرستی است اشویان مهرشان پیمان هستی است
بهشت آنجاست کازاری نباشد برای جنگ افزاری نباشد
هرآنکس کو برد سوی اشا راه بفرجام رسایی باشدش گاه
پیام زرتشت(شعر از دکتر پرویز کوپائی)

