(آزادی خرمشهر خجسته باد )
زبن پایه تازیان برکنیم

سردارقادسیه!!!!![]()
![]()
چنین گفت موبد که بودش وزیر که ای شاه دانا و دانش پذیر
سپاه خزر گربیاید به جنگ نیابند جنگی زمانی درنگ
ابا رومیان داستانها زنیم ز بن پایه تازیان بر کنیم
ندارم به دل بیم از تازیان که از دیدشان دیده دارد زیاد
که هم مارخوارند و هم سوسمار ندارند جنگی گه کارزار
زشیر شتر خوردن و سوسمار عرب را بجایی رسیدست کار
که تخت کیانی کند آرزو تفو باد بر چرخ گردان تفو
شمارا به دیده درون شرم نیست ز راه خرد مهر و آزرم نیست
بدان چهره و زاد و آن مهر و خوی چنین تاج و تخت آمدت آرزوی
گر از چهرشان برگشاییم سخن همانا که هرگز نیابد به بن
به دیده چو خون و به رخ همچو قار به جای بره شان بود سوسمار
خورش دوغ دارند و نان جوین نخوانند یک بر دگر آفرین
سرو پا تهی و شکم گرسنه زمانه تن خوارشان برهنه
نه افسر نه طوق و نه زرینه کفش نه هنگام پیکار کوس و درفش
